کد خبر: 9169
تاریخ انتشار: بهمن 21, 1404آمارهای سیاه و شرمآور پهلوی در روستاهای ایران؛ تراژدی تلخ ترکمن صحرا
به گزارش خبرگزاری تسنیم از گرگان، پشت پرده شعارهای فریبنده «تمدن بزرگ» و مدرنیزاسیون دوران پهلوی، واقعیتی تلخ و خونین نهفته بود؛ واقعیتی که در آن، توسعه تنها معنای وابستگی به غرب و تجملات درباریان بود و روستاییان ایران، قربانیان اصلی این بازی سیاه و نابرابر. در آن دوره، سیاستهای حاکمیتی نه تنها قصد رفع محرومیت از روستاها را نداشت، بلکه با طراحی دقیقی به استثمار کشاورزان و غارت ثروتهای آنان پرداخت تا هزینه زندگی اشراف و وابستگان تأمین شود. آمارها و اسناد تاریخی گویای جنایتی آشکار است؛ فاصلهی طبقاتی وحشتناک که از 2 برابر به 4 برابر رسید، نابودی بیش از 60 درصد روستاها در پی انقلاب سفید دروغین و گرسنگی و بیآبی مطلقی که جان هزاران تن از ایرانیان را میبلعید! در حالی که خانوادههای دربار در رفاه و عیاشی غرق بودند، روستاییان برای یک لقمه نان و جرعه آب آشامیدنی میجنگیدند و زنان باردار به دلیل نبود درمانگاه، جان خود را بر روی چهارپایان و در راههای خاکی از دست میدادند. این، چهرهای واقعی از رژیم استبدادی شاه است؛ چهرهای که در سایه ظلم و فساد، روستاها را به ویرانه تبدیل کرد و با بیرحمی تمام، رنج محرومان را نادیده گرفت. هرچند رسانههای وابسته به گروهک تروریستی پهلوی و ضدانقلاب خارج نشین و برخی دنبالههای آنان در داخل کشور در صدد تحریف و تطهیر جنایتهای این رژیم دیکتاتوری هستند، اما سیاهه جنایتها و رنج و دردی که به مردم ایران در این دوران تحمیل شد، در حافظه تاریخی ملت ایران باقی مانده و اسناد موجود گواهی بر ظلمهای بیشماری است که این خاندان بیریشه و بیوطن به مردم این سرزمین روا داشتهاند. تراژدی تلخ در ترکمن صحرا؛ وقتی نه آبی بود نه آبادانی غلامرضا خارکوهی، تاریخنگار گلستانی در کتابی که درباره سیمای روستاهای ایران در زمان پهلوی به تألیف درآورده است، به خوبی وضعیت اسفبار و ظلم بی حد و حصر این رژیم را روایت میکند. یکی از شاخصهایی که در این کتاب به آن اشاره شده مربوط به اختلاف طبقاتی در شهرها و روستاها است. این اختلاف طبقاتی در دهه چهل و پنجاه به تدریج افزایش یافت؛ به طوری که بر مبنای مصرف سرانه، این اختلاف از حدود 2 برابر در سالهای 1343-1344 به حدود 4 برابر در سالهای 1354-1355 رسید. به عنوان مثال اگر یک خانواده کارگر و کشاورز در سال 55 پس از یک سال کار طاقتفرسا در اراضی پنبه، 400 تومان عایدی داشت، در همان زمان درآمد یک خانواده شهری 1600 تومان بود. حتی این فاصله طبقاتی در سال 57 افزایش بیشتری یافت. گروه تحقیقات اقتصادی دانشکده حقوق دانشگاه تهران در سال 1347، با انجام پژوهشی به بررسی وضعیت ترکمن صحرا ( دشت گرگان) پرداخت که نتایج آن حکایت از اوضاع آشفته اقتصادی و اجتماعی این منطقه دارد. طبق تحقیق آنان، ظلم و فشار بر مردم این منطقه به حدی رسیده بود که همین امر به تنهایی میتوانست موجبات نارضایتی مردم را از وضع موجود فراهم کند. گزارش این گروه که در تابستان سال 1347 تهیه شده از این قرار است: در قسمت شمال و شرق گرگان، دشت وسیعی قرار دارد که بیش از نیم میلیون مردم ترکمن در آنجا به زندگی مشغولند. اینان در نهایت سختی و تنگدستی زندگی کرده و در مقایسه با وضع سایر روستاییان حومه شهرستان گرگان وضع بسیار بدی دارند. آب آشامیدنی آنان از آب باران است و آب انبارهایی ساختهاند که در مواقع بارندگی، آب باران در آن جمع شده و در تمام مدت سال از آب آن استفاده میشود و معلوم است آبی که یک سال در یک مکان به طور راکد نگه داشته شود به چه صورتی خواهد بود و به طور یقین آب آن قابل آشامیدن نیست. اکثریت دهات ترکمن صحرا فاقد حمام است.در دهات نسبتا بزرگ این منطقه دبستانهایی وجود دارد که اکثراً چهار کلاسه است و دانشآموزانی که بخواهند کلاس پنجم و ششم را نیز بخوانند باید به پهلویدژ (آققلای فعلی) که مرکز بخش است بروند و چون راه دور است؛ الزام است این دانشآموزان در آنجا سکونت اختیار کنند و بدی وضع اقتصادی باعث میشود که اکثریت قادر به ادامه تحصیل نباشند. تنها یک دبیرستان در مرکز بخش ( پهلویدژ) وجود دارد که تنها سیکل اول تدریس میشود و کسانی که بخواهند ادامه تحصیل بدهند باید به گرگان بروند؛ و به طور کلی ادامه تحصیلات تنها مخصوص فرزندان عده قلیلی از ترکمنهای ثروتمند میباشد. زمینهای زراعتی این منطقه از املاک خالصه و متعلق به دربار است و قسمت عمده زمینهای حاصلخیز این منطقه را عدهای پولدار و افسران بازنشسته در اختیار دارند. در این منطقه یک نوع حکومت نظامی برقرار است و ظلم و زور زیاد باعث ایجاد مردمی ترسزده شده. ممنوعیتهایی که برای صید ماهی ایجاد شده مشکل بزرگی برای مردمی است که از این راه زندگی میکنند. فساد از قبیل مصرف تریاک و شیره و فحشا بسیار رایج است و اکثراً به علت داشتن ناراحتیهای زیاد و فقر اقتصادی، جهت تسکین آلام روحی خود به این ماده پناه میبرند.» (گروه تحقیقات اقتصادی، :1347 81-85) نابودی 60 درصد روستاهای ایران پس از انقلاب سفید آمارهای رسمی مرکز آمار رژیم پهلوی، خیانتهای این رژیم را به خوبی برملا میسازد. بر اساس این آمار در سال 1355 تعداد روستاهای کوچک و بزرگ ایران 92007 مورد بوده که 27 هزار روستا یعنی معادل قریب به 30 درصد این روستاها خالی از سکنه بوده است. همچنین 29 هزار روستا معادل 32 درصد از کل روستاها نیز کمتر از 100 نفر جمعیت داشتهاند. ( به عبارت دیگر در طول 15 سال پس از انقلاب سفید، بیش از 60 درصد، یعنی تعداد 56000 روستای ایران از شدت فقر و محرومیت نابود شدند و یا در آستانه نابودی قرار گرفتند). علاوه بر این در سال 1355 نرخ بیکاری در شهرها حدود 5 درصد، ولی در روستاها بیش از 14درصد بود. سه برابر بودن بیکاران روستایی نسبت به شهرها، عامل مهمی برای مهاجرت آنها به حاشیه شهرها و نابودی روستاها بود. در همین مدت نرخ بیسوادی در مناطق روستایی ایران حدود 70 درصد بوده که دو برابر نرخ بیسوادی (حدود 35 درصد) در شهرها بوده است. همچنین بررسیها نشان میدهد که در دهههای چهل و پنجاه مخارج زندگی در روستاها بیش از درآمد آنها بوده و روستاییان برای گذران زندگی باید یا از پسانداز خود میخوردند و یا برای جبران کسری بودجه زندگی و تأمین معاش خود، به قرض، سلف خری و نزول روی میآوردند. نکته دیگر آمار لوازم زندگی روستاییان است که در سال 58 تهیه شده و تفاوت بسیار فاحشی با خانوارهای شهری دارد. به عنوان مثال 7.8 درصد خانوارهای روستایی دارای تلویزیون سیاه و سفید و 0.3 درصد آنها تلویزیون رنگی داشتند. در صورتی که این رقم در شهرها به ترتیب 61/8 درصد و 3/7 درصد خانوارها بود. 14/5 درصد خانوارهای روستایی دارای یخچال و 28/8 درصد دارای اجاق گاز کپسولی بودند، ولی در شهرها این رقم به ترتیب 81.1 و75.4 درصد بود. همچنین مالکیت ماشین شخصی در خانوارهای روستاها 2.4 درصد و در خانوارهای شهرها 16.9 درصد بود. برخورداری از تلفن در روستاها 0.3 درصد و در شهرها 15.3 درصد و حمام در روستاها 28 درصد و در شهرها 40.2 درصد بود. البته این آمار در سال 58 ً تهیه شده و مسلما این ارقام در سالهای قبل آن کمتر بوده است. علاوه بر این قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، به طور متوسط 9 درصد از اعتبارات عمرانی کشور صرف عمران روستاها میشد که سهم بسیار ناچیزی بود. در حالی که این رقم بعد از پیروزی انقلاب ( در دهه 60) علیرغم توطئهها، جنگ و تحریمهای ظالمانه توسط قدرتهای خارجی، بیش از دو برابر افزایش یافت و به رقم 19 درصد رسید. آنچه که درباره وضعیت روستاها در زمان پهلوی گفته میشود، نشان دهنده وضعیتی تاریک و فقر و محرومیتی گسترده است. اکثراً روستاها آن زمان درمانگاه نداشتند، راه نبود تا مردم خود را به مرکز شهرستان برسانند. در اکثر روستاها خانمها در هنگام زایمان جانشان را از دست داده، به خاطر این که یک قابله تحصیل کرده و محلی نداشتند. به درمانگاه راه نداشتند. زائو را باید سوار چهارپا میکردند و خیلیها جانشان را از دست میدادند و بچههایشان یتیم میشدند. اینگونه مشکلات و کمبودها برای سران رژیم پهلوی بی اهمیت مینمود و به همین جهت روستاها در اولویت آنان لحاظ نمیشد. چنان که اسدالله علم وزیر دربار شاه، در خاطرات روز یک شنبه 25 تیر سال 1348 اذعان کرده که « همیشه مسائلی از قبیل تامین گوشت، برق، خرابی سیستم تلفن و آسفالت خیابانها که فینفسه بیاهمیت هستند ولی به زندگی روزمره مردم بستگی دارند، هر پیشرفتی را که در زمینههای دیگر نصیبمان میشود، ضایع میکنند. در نتیجه سرزنش متوجه بیلیاقتی کسانی میشود که اهرمهای قدرت را در دست دارند». او که نزدیکترین مقام رسمی به شاه محسوب میشد، نیازهای اساسی مردم را در زمینه تأمین غذا و ارتباطات جادهای و مخابرات جزء شاخصههای پیشرفت و توسعه جامعه نمیداند و اهمیتی هم نمیدهد، اما در باره زنبارگی شاه و خودش به تفصیل سخن گفته است. او از کمبودهای زیرساختی مردم شهرها و روستاهای ایران تأسف نمیخورد، اما در گفت و گو با شاه، از چند روزی که با خانوادهاش به فرانسه و کنار دریا رفته و این که نتوانسته آنجا خلوت کند اظهار تاسف کرده است. پیداست که چنین مقاماتی هرگز نمیتوانستند درد و رنج زندگی خانوادههای روستایی ایران را درک کنند. روستاییان نقش محوری در توسعه اقتصادی کشور ایفا میکنند. کشاورزان و دامداران با تولیدات زراعی، باغی، دامی و سنتی خود، موجب ثبات اقتصادی و تأمین امنیت غذایی جامعه میشوند و مواد اولیه بخشی از کارخانجات صنعتی را فراهم میکنند. با وجود چنین اهمیت بیبدیلی، رژیم پهلوی بهای لازم را به روستاییان نمیداد و مستقیم و غیرمستقیم آنها را در تنگنای فرهنگی و معیشتی میگذاشت و از نعمت رفاه و توسعه محروم میکرد. حاصل چنین سیاست مخربی نابودی هزاران روستا و مهاجرت روستاییان به شهرها و حاشیهنشینی میلیونها روستایی در حلبیآبادهای اطراف شهرهای بزرگ بود. سیاست رژیم شاه توسعه بادکنکی و بیرویه شهرها و توسعه نیافتن روستاها بود. به همین جهت مسئولان بعد از پیروزی انقلاب اسلامی درصدد توسعه روستایی برآمدند؛ زیرا نمیتوانستند روستاها و کشاورزان محروم و مستضعف را رها کنند. انتهای پیام/



دیدگاهتان را بنویسید