کد خبر: 10465
تاریخ انتشار: اسفند 9, 1404کوچ اجباری از دل خزر؛ سرنوشت تلخ ساکنان جزیره آشوراده چه شد؟
به گزارش خبرگزاری تسنیم از گرگان، صدای موتور قایق با نالهای که سکوت سنگین دریا را میشکند، به یکباره قطع میشود. بین قایق و جزیره، پلههایی چوبی قرار دارد که باید از آنها گذر کنید تا وارد آشوراده شوید. وقتی قدم به ساحل میگذارید، اولین چیزی که حس میکنید، صدای خاک است؛ خاکی شنی، سفت، بادخورده و نمزده که زیر قدمها صدایی عجین با تاریخ میدهد. این زمین، شبیه به کوچههای خاکی و نرم شهرها و روستاهای معمولی نیست، و نه آنقدر نرم و آراسته است که شبیه ساحلهای گردشگری مدرن و پرتردد به نظر برسد. این خاک، بوی نمک میدهد و در خود ردپای سالهای طولانی باد، طوفان و رفتوآمد موجها را جای داده است؛ گویی هر دانه شن، شاهدی زنده بر روزگاری است که جزیره، تپندهتر از همیشه میتپید و نفس میکشید. اگر امروز در کوچههای خالی، بسته و درهمریخته جزیره قدم بزنید، هنوز میتوان رد دستهای مردمانی را دید که روزگارشان با دریا گره خورده بود. اینجا دیگر صدایی نیست، جز صدای بادی که از میان دیوارهای نیمهویران میگذرد. اما همین دیوارهای ساکت، قصههایی را فریاد میزنند که در اذهان ساکنان قدیمی هنوز زنده است. مردمی که نسلها در این جزیره متولد شدند، بزرگ شدند و هویتشان را از امواج خزر گرفتند. صبحهایشان با صید و صیادی آغاز میشد؛ تورهای سنگین و پارهشدهای که صبح زود در آبهای نیلگون و گاه خروشان خزر غوطهور میشدند و عصرها با امید به یک لقمه حلال و زندگیای آرام، به ساحل بازمیگشتند. زنان در حیاطهای خانههای گِلی و چوبی، مشغول تهیه لبنیات دامها بودند و کودکان، آزادانه و بیخیال در میان شنهای طلایی جزیره میدویدند و بازی میکردند. صید و دامپروری برای آنها تنها یک شغل نبود؛ بلکه سبک زندگی، فرهنگ و تمام هویت آنها بود. اما سالهای نهچندان دور، حوالی دهه 70 فصلی سیاه و تلخ در تاریخ این جزیره رقم خورد. بالا آمدن غیرمنتظره و بیسابقه آب دریای خزر، همه چیز را تغییر داد. موجهای خروشان، آرامآرام از مرزهای طبیعی خود عبور کردند و به حیاط خانهها رسیدند. زمینهای کشاورزی و مراتعی که روزی سبز بودند، شور شدند و دیگر محصولی ندادند. درختان و سایر پوششهای گیاهی یکییکی خشکیدند. دیوارهای خانههایی که سالها در برابر باد و طوفان ایستاده بودند، در برابر رطوبت مداوم و فشار آب تاب نیاوردند و یکییکی فرو ریختند یا غیرقابل سکونت شدند. مردمی که پدربزرگهایشان در این جزیره متولد شده بودند، ناچار شدند خانههای اجدادیشان را ترک کنند؛ کوچی که نه از سر میل و مهاجرت، بلکه از سر ناچاری و نجات جان بود. خانهها ماندند تا در آغوش دریا فرسوده شوند، اما زندگی رفت و سکوتی مرگبار حاکم شد. امروز، میان دیوارهای نیمهویران، پنجرههای شکسته و درهای بسته قفلشده، میتوان قصه آن کوچ تلخ را شنید. جزیره تبدیل شده به سرزمین ارواح که ساکنانش در فاصلهای دور، در شهرها و روستاهای اطراف، دلشان هنوز در آشوراده جا مانده است. گاهی اوقات، برخی از آنها برای سرکشی به زمینها و بازدید از ویرانههای گذشته به جزیره برمیگردند. آنها با چشمانی نگران به حاشیه دریا نگاه میکنند و از وعدههایی سخن میگویند که بارها شنیدهاند؛ وعدههای رفع موانع حقوقی، پیگیری برای بازگشت اراضی و احیای بافت قدیمی. اما در عمل، هنوز سندی به نام مردم صادر نشده و هنوز اقدامی عینی و ملموس که جان تازهای به جزیره بدهد، آغاز نشده است. بوروکراسی اداری و پیچیدگیهای حقوقی، به اندازه موجهای دریا، سدی در برابر بازگشت زندگی ایجاد کرده است. در سوی دیگر ماجرا، مسئولان و مدیران استانی و ملی از باز شدن مسیر اجرای طرحهای طبیعتگردی و توسعه گردشگری سخن میگویند. آنها روی کاغذ و در جلسات، آیندهای روشن برای آشوراده ترسیم میکنند؛ آیندهای که در آن جزیره به قطب گردشگری منطقه تبدیل میشود و اقتصاد محلی دوباره رونق میگیرد. اما در میدان و در واقعیت ملموس، نبود زیرساختهای اولیه، تأخیر در ساماندهی بافت قدیمی و عدم تخصیص منابع کافی، همچنان به چشم میخورد. طرحهای مطالعاتی روی میز ماندهاند و در جزیره، جز سکوت و آثار ویرانی، خبری از تغییر نیست. هرچند اقداماتی آغاز شده از مرمت قلعه روسها و اردوگاه دانشآموزی تا اجرای بخشی از طرح هادی در روستای آشوراده اما این اقدامات نیم بند نه پای گردشگران و نه مردم را به این جزیره باز نکرده است. آشوراده با طبیعت بکر، حیات وحش متنوع و تاریخ زندهاش، پتانسیل آن را دارد که دوباره مأمن زندگی و گردشگری مسئولانه و پایدار باشد، اما این اتفاق تنها زمانی رخ میدهد که ارادهای جدی، فراتر از حرف و شعار، برای احیا شکل بگیرد. با این حال، جزیره هنوز ایستاده است؛ مقاوم و پابرجا در برابر طوفانها. با خاک شنی و سفت زیر قدمها، با خانههایی که خاطره صیادان و دامداران را در دل دارند و با مردمی که چشمانتظار روزی هستند که به جای وعدههای توخالی، خبر بازگشت زندگی و رونق به آشوراده را بشنوند. دریا شاید خانهها را برداشته باشد، اما نتوانسته هویت و خاطره مردمش را از میان ببرد. آشوراده منتظر است تا موجها، این بار نه برای ویرانی، بلکه برای آوردن گردشگر و زندگی، به ساحلش بکوبند. انتهای پیام/


دیدگاهتان را بنویسید